
حرف های عاشقانهچه زیبا گفت مترسک
وقتی نمی شود به سمتت آمد ، همین یک پا هم اضافی است
حرف های عاشقانهاز چوپانی پرسیدند چه خبر ؟
با لحن تلخی گفت :
گرگ شد آن بره ای که نوازشش میکردم
حرف های عاشقانهخوش میگذره مال قدیم بود
الان دیگه فقط خوشیم که میگذره
حرف های عاشقانه
زخم های دستم را میبندند و میگویند چرا با خود چنین کردی ؟
ولی افسوس کسی زخم بزرگ دلم را ندید تا بگوید چرا با تو چنین کردند !
حرف های عاشقانهمن به دنبال کسی میگردم که غمش را با من تقسیم کند
من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشای بهار برویم
حرف های عاشقانه
فاصله ها دروغ هستند
وقتی مهربانی تو از دور هم احساس می شود
حرف های عاشقانهروزی که دلم پیش دلت بود گرو….دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت به دیگری مایل شد….کفشان مراجفت نمودی که برو
حرف های عاشقانه
مرا از یاد خواهی برد ؟
نمیدانم !
ولی میدانم از یادم نخواهی رفت
حرف های عاشقانه
همیشه سعی کن با کسی دوست شوی که
دلش بزرگ باشد
چون خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی
حرف های عاشقانهچقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی !
حرف های عاشقانه